close
رزرو هتل
کلبه ی دختر شکلاتی






کلبه ی دختر شکلاتی

اگه خدا تورا لب پرتگاهی برد به او اطمینان کن چون یا به تو پرواز یاد می دهد یا تورا از پشت می گیرد

 

 

خــــــــــدایا


خواستم بگویم تــنهایم

اما...

نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد

چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو ...

 

 دوستان خیلی ممنونم که از وبم دیدن کردید   چون مطالب همشون مال خودم نیستن و از جایی اوردم میتونید کپی کنید فقط نوشته های خط خطی را کپی نکنید که مال خودمه  و یه چیز خصویه آخه بعضیا دل نوشته های دیگران را هم کپی میکنن می ذارند تو وبشون !

 یک چیز خیلی مهم  اقا پسرا فکر های بد بد به سرشون نزنه و پیام های چرت ندن من هیچ وقت دوست پسر تداشتم وهیچ وقت هم نخواهم داشت پس بهتره یه جای دیگه دنبال دوست باشی و  اسم این وب  کلبه ی دختر شکلاتیه چون من شکلات دوست دارم و به خودم میگم دختر شکلاتی و دبوونه ی بیسکویت شکلاتیم

 

 

 تصاوير زيباسازی TopBloger.com تصاویر زیباسازی وبلاگ

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در یکشنبه 04 تير 1391ساعت 14:19 توسط مرلیا|

عکس حجاب . دختر


عکس حجاب . زن


نظر شما چیه ؟

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد 1391ساعت 14:13 توسط مرلیا|

دو سال است که می دانم بی قراری چیست

درد چیست

مهربانی چیست

دو سال است که می دانم آواز چیست

راز چیست ....

چشمهای تو شناسنامه مرا عوض کردند

امروز من دو ساله می شوم ....

از : گروس عبدالملکیان

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در دوشنبه 09 مرداد 1391ساعت 12:55 توسط مرلیا|

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما سیب نداشت...

از : حمید مصدق

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در دوشنبه 09 مرداد 1391ساعت 12:47 توسط مرلیا|

داشتم از این شهر میرفتم

صدایم کردی

جا ماندم

از کشتی ای که رفت و غرق شد

البته...

این فقط می تواند یک قصه باشد

در این شهر دود و آهن

دریا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتی شوم و...

تو صدایم کنی

فقط می خواهم بگویم

تو نجاتم دادی

تا اسیرم کنی

از : رسول یونان

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در دوشنبه 09 مرداد 1391ساعت 12:45 توسط مرلیا|

اگر مرا دوست نداشته باشی

دراز می‌کشم و می‌میرم

مرگ نه سفری بی‌بازگشت است

و نه ناگهان محو شدن

مرگ دوست نداشتن توست

درست آن موقع که باید دوست بداری

از : رسول یونان


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در دوشنبه 09 مرداد 1391ساعت 12:43 توسط مرلیا|



از ماه
لکه ای بر پنجره مانده است
از تمام آب های جهان
قطره ای بر گونه ی تو

و مرزها آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند
که خونِ خوشک شده، دیگر
نام یک رنگ است

از فیل ها
گردنبندی بر گردن هایمان
و از نهنگ
شامی مفصل بر میز...

فردا صبح
انسان به کوچه می آید
و درختان از ترس
پشتِ گنجشک ها پنهان می شوند

 گروس عبدالملکیان

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در دوشنبه 09 مرداد 1391ساعت 12:41 توسط مرلیا|

"... در کرانه‌ی بی‌نهایت آسمان، دو چیز مدهوش‌ام می‌کند :

آبی‌آسمانی که می‌بینم، و میدانم که نیست،

و خدایی که نمی‌بینم، و می‌دانم که هست..."

دکتر شریعتی

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در دوشنبه 09 مرداد 1391ساعت 12:34 توسط مرلیا|

 

مـن بـه خـود می گـویـم:

چـه کـسی بـاور کـرد

جـنگــل جـان مــرا

آتـش عـشق تـو خـاکـستر کــرد؟

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در دوشنبه 09 مرداد 1391ساعت 12:26 توسط مرلیا|

موسیقی عجیبی ست مرگ.

بلند می شوی

و چنان آرام و نرم می رقصی

که دیگر هیچکس تو را نمی بیند

گروس

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در یکشنبه 08 مرداد 1391ساعت 22:40 توسط مرلیا|

کلید

بر میز کافه جامانده است

مرد

مقابل خانه جیب هایش را می گردد



آینده

در گذشته جا مانده است

گروس

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در یکشنبه 08 مرداد 1391ساعت 22:38 توسط مرلیا|

پرواز هم دیگر

رویای آن پرنده نبود



دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش

خواب دیگری ببیند

 گروس

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در یکشنبه 08 مرداد 1391ساعت 22:37 توسط مرلیا|

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی


کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست بایستی

 گروس

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در یکشنبه 08 مرداد 1391ساعت 22:36 توسط مرلیا|

به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای ؟!



تکاندن برف

از شانه های آدم برفی ؟!

 گروس

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در یکشنبه 08 مرداد 1391ساعت 22:34 توسط مرلیا|

تصویری لاک پشتی به پشت افتاده

مرا به انتظار رهگذری می برد

که بیاید و برگرداند دنیارا

گروس

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در یکشنبه 08 مرداد 1391ساعت 22:32 توسط مرلیا|



      قالب ساز آنلاین