close
چت روم
کودک ونقاشی( نوشته ی خط خطی)






کلبه ی دختر شکلاتی

اگه خدا تورا لب پرتگاهی برد به او اطمینان کن چون یا به تو پرواز یاد می دهد یا تورا از پشت می گیرد

 

www.aramgozar.com | نقاشی های خاطره انگیز دوران کودکی من و شما ـ آرام گذر

خانم احمدی زن مسنی بود که سالها در مهد کودک مربی بود بچه ها همه ی زندگی او بودند   روزی او از بچه ها ی مهد خواست نقاشی  کسی راکه از همه بیشتر دوستش دارند بکشند  اکثر بچه ها نقاشی مادر یا پدرشان و یا هردو راکشیدند خانوم احمدی بالای سر بچه ها راه می رفت و به نقاشی های کج وکوله آن ها لبخند می زد  او دستی به سر مریم کشید و به سراغ فاطمه رفت و با تعجب به صفحه ی خالی خیره شد

ـ فاطمه جان تو چرا نقاشی نکشیدی

ـ آخه من نمیدونم خدا چه شکلیه

 اشک در چشم های خانوم مربی حلقه زد و به سرعت از کلاس خارج شد  دردفتر مربی ها نشت و زار زار گریه کرد وقتی خانم صادقی مربی دیگر مهد موضوع را جویا شد او ماجرارا را تعریف کرد و بعد گفت : تاحالا حضور خدارا این طور احساس نکرده بودم

 فردای ان روز صفحه ی خالی را  به عنوان بهترین نقاشی به برد زدند  و بالای ان نوشتند  نقاشی خدا

موضوعات مرتبط: <-CategoryName->


برچسبها: <-TagName->
نوشته شده در چهارشنبه 07 تير 1391ساعت 15:37 توسط مرلیا|



      قالب ساز آنلاین